بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

588

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

. قالَ گفت رَبِّ اى پروردگار من إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً بدرستى كه من دعوت كردم بتوحيد قوم خود را در شب و روز فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً پس نيفزود ايشان را دعوت من مگر فكر فرار از ايمان و رميدن از آن را و چون نزد دعوت فرار ايشان از ايمان و طاعت سمت ازدياد مىپذيرفت بنا برين دعوت را فاعل ازدياد فرار گرفته و اگر نه در واقع دعوت فاعل آن نيست وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ و به درستى كه من هر گاه ميخواندم ايشان را بايمان تا آنكه بيامرزى تو مر ايشان را جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ ميگردانيدند انگشتان خود را در گوشهاى خود تا آنكه دعوت مرا نشنوند وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ و ميپوشيدند بر خود جامه‌هاى خود را تا آنكه مرا نه بينند بواسطهء كراهتى كه از ديدن من داشتند يا تا آنكه من ايشان را نه بينم و دعوت بايمان نكنم و تعبير بصيغهء طلب براى مبالغه است كه گويا ايشان از غايت انكار طلب پرده پوشى خود ميكنند وَ أَصَرُّوا و اصرار ورزيدند ايشان در كفر و بر بودن به مذهب خود و يا اصرار ورزيدند در اعراض و استماع دعوت حق اگر چه اين دو معنى در تعبير مختلفند اما بحسب معنى متحدند وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً و سركشى كردند از متابعت حق سركشى كردنى عظيم و عزم كردند كه استماع دعوت من ننمايند ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً پس بدرستى كه من با وجود اصرار و استكبار ايشان فرو نگذاشتم و دعوت كردم ايشان را بآواز بلند ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ پس بدرستى كه من آشكارا بكلمهء توحيد خواندم مر ايشان را وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ و پنهان نيز خواندم مر ايشان را إِسْراراً پنهان خواندنى يعنى بهر وجهى كه مرا ممكن بود خواه ظاهر و خواه پنهان مرة بعد اخرى ايشان را دعوت بدين حق كردم ايراد كلمهء ثم ميتواند كه اشارت باشد بتفاوت مراتب دعوت با تراخى آن فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً پس گفتم طلب مغفرت و آمرزش كنيد پروردگار خود را و از كفر توبه كنيد